نيمانيما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

تك ستاره زندگيمان نيما

دوچرخه سواري نيما

عزيزم.با وجود اينكه تازه اسباب كشي كرديم و به اين خونه اومديم ولي با خرابكاري هاي شما بايد يه گردگيري حسابي بكنم البته چيزي براي شستن نداريم ولي تميزكاري مي خواد .توي اين روزا كه حسابي سرم شلوغه تازه بازي كردنات و به هم ريختنات گل كرده مثلا تو عكساي زير نشون ميده كه چجوري با دوچرخت داري از اينور به اونور ميري و من هم كلي كار دارم.نگاه مي كنيم... ...
22 فروردين 1391

خاطرات نوروز 1391 براي پسرم

عسلم ما سال نو رو كمي با دوري از عزيز و آقا جونت شروع كرديم آخه اونا از اول تا سيزدهم فروردين رفته بودن مكه،براي من كمي سخت و دوري از اونا كمي مشكل بود ولي خوب ديگه جاي خوبي رفته بودن تازه كلي هم سوغاتي برامون آوردن، 5 ورز اول عيد رو به ديد و بازديد گذرونديم روز ششم رفتيم شمال و از روز هفتم تا دهم عيد مشهد رفتيم راه مشهد كمي خسته كننده هست وقتي رسيديم اونجا تا بحال اونقدر جمعيت نديده بودم بي نهايت شلوغ بود ولي ما مشكل جا و مكان نداشتيم چون از قبل هتل رزرو كرده بوديم البته امسال اذيتمون نكردي و حرف گوش مي دادي اونقدر شلوغ بود كه نتونستيم اونجا جايي بريم فقط خواجه ربيع رفتيم و بقيه وقتمون رو تو خيابونا و داخل حرم بوديم چند تا از عكسات رو مي ذا...
19 فروردين 1391

سال نو مبارك

عزيزم با نزديك شدن به سال نو برايت و براي همه دوستانمان دعاي خير و بركت و آرزوي سلامتي دارم ماماني من، اميدوارم در سال جديد تندرست باشي و سال خوب و پر از موفقيت را پشت سر بگذراني . من و بابايي هم هميشه برات دعاي خير مي كنيم بگذار باران ببوسدت بگذار چك‌چك به سرت بزند با قطره‌های نقره‌ای بگذار برایت لالایی بخواند باران استخری راكد می‌سازد در پیاده‌رو استخری جاری در جوی باران شب، روی سقفمان ترانه‌ای كوچك و خواب‌آور می‌نوازد من باران را دوست دارم زندگي را ازطبيعت بياموزيم.چون بيد متواضع چون سرو راست قامت چون صنوبر صبور چون بلوط مقاوم چون رود روان چون خورشيد باسخاوت و چون ابر با كرامت با...
25 اسفند 1390

جملات زيبا براي پسر نازم

هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من يه خدای بزرگ دارم زندگی کتابی است پر ماجرا هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی   زندگی باور ميخواهد آن هم از جنس اميد که اگر سختی راه به تو يک سيلی زد يک اميد قلبی به تو گويد که خدا هست هنوز •هيچ وقت در خوشی ها خدارا فراموش نکن تا در ناخوشی روی پناه آوردن به درگاهش را داشته باشی . اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی به آسمان بیندیش ، چون...
30 بهمن 1390

سفر به قم

خوشكل مامان ديروز با آقاجون رفته بودي قم زيارت حضرت معصومه شنيدم كه واسه مامان و بابا هم خيلي دعا كردي قربون دل مهربونت برم من كه با اون دستاي كوچولوت به ضريح دستت رسيده بود و نذري انداخته بودي .چند تا از عكساتو كه آقاجونت ازت گرفته مي ذارم ... ...
17 بهمن 1390

حرفهاي روزمره

سلام ماماني من چند روز ميشه كه سرم شلوغ شده نتونستم بيام اينجا و مطلب برات بنويسم .آخه جديدا بافتني ياد گرفتم و حسابي مشغولم .البته از 7 صبح تا 5 بعد از ظهر كه شركت هستم بعد ميام دنبالت از مهد ميارمت خونه(آخه مهدت نزديكه خونمونه يعني 5 دقيقه فاصله داره) از ساعت 6 هم شروع به بافتن مي كنم به مدت 1 ساعت بعدشم شام درست كردن و رسيدگي به كارهاي خونه.واقعا سرم شلوغه ماماني من برات كلاه و شال گردن بافتم كه بعدا عكسش رو مي ذارم تا دوستات هم ببينند واسه خودم شال و براي بابايي پليور دارم مي بافم حالا وقتي تموم شد عكساشو مي ذارم تا همه ببينند.دوست دارم گل پسرم ...
16 بهمن 1390

سفر دو روزه به شمال(از 10/22 تا 10/24)

عزيزم براي روز اربعين كه تعطيل بود راه افتاديم رفتيم شمال آخه چون كه من سركار ميرم فقط منتظر يه تعطيلي هستم كه من و تو و بابا بزنيم به سفر البته خيلي كم بود ولي خوش گذشت خيلي هم خلوت بود كه واقعا ارزش رفتن رو داشت چند تا از عكساي آتيش بازي و قليون كشيدن بابايي رو مي ذارم براي يادگاري ...
25 دی 1390

عكسهاي دوران نوزاديت(سال 1386)

عزيزم چند تا از عكسهاي نوزاديت را مي ذارم تا به ياد اون روزها باشيم كه چقدر برات دعا مي خونديم تا كنار ما بموني و تازه مي خواستي جون بگيري و بزرگ بشي و ما چقدر نگرانت بوديم آخه تو زود به دنيا اومدي.الهي كه هميشه سالم و صالح كنار ما باشي اين دعايي ست كه هميشه و در تمام لحظات از خدا خواسته ام...                                                ...
18 دی 1390